أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
220
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
و اين قلعه حصنى است حصانتاثر و قلعهاى است به متانت در بلاد سمر . سر حدّ آن متّصل به كوه و يك حدّ آن پيوسته به رودخانهء عظيم كه آبخور اهل قلعه از آنجاست و چون حضرت شاه در نواحى قلعه نزول اجلال فرمود لشكريان برحسب فرمان قضا جريان به جنگ مشغول شدند . اهل قلعه نيز به مدافعه اشتغال نموده مهما امكن حركة المذبوحين مىنمودند . در اين اثنا آى توقميش بيك افشار كه از زمرهء خواصّ قورچيان ذوى الاعتبار بود در چشم عالميان به مزيد الطاف همايون ممتاز مىنمود ، ديدهء حسدديدهء سپهر خميده ناصيهء روزگار اقبالش را نشانهء سهام عين الكمال ساخت و آن نخل جويبار پهلوانى و وقار را به رسيدن تيرى بر مقتل از پاى درانداخت ، غبار اين واقعه آيينهء ضمير خورشيدنظير را تيره كرد و نايرهء غضب منتقم حميّت شاهى را در اشتعال آورد . حكم شد كه تفكچيان به نوك تيشه و ميتن ، زمين آن قلعهء متين را شكافشكاف سازند و بنايى به آن رفعت و محكمى را كه در ربع مسكون [ 279 ] عديل بيستون به پاىمردى ستوران و دستيارى استادان نجّار بر سر پا آورده به همنفسى آتش و نفت از پاى دراندازند . نقبچيان تيزدست بلند و پست آن سرزمين را به معرض شكست آورده تخلخل در بنيان آن كوه فلكنشان انداختند و از بيرون آوردن احمال و اثقال خاك آن قلعهء سهمناك را ما صدق « إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها » « 1 » ساختند . اهل قلعه دانستند كه بنياد پندار ايشان را مدار بر هواست و بنيان افكارشان به اندك زمانى بالكلّيه هباست . دست در دامان الامان زده از برج و باره يكباره در فغان آمدند و در قلعه را گشاده بيرون ريختند و خاك مذلّت و ادبار بر فرق گمان و پندار خود ريختند . و چون آتش غضب شاه عالىحسب اشتعال تمام پذيرفته بود از تنزّل آن فرقهء شقاوتمآل انطفاء نگرفت و برطبق احكام فرمان فرماى « وَ اللَّهُ عَزِيزٌ ذُو انْتِقامٍ » « 2 » به قتل عام خواصّ و عوام زمرهء لئام فرمان داد . مرّيخ خونريز فتنهانگيز كرد كه زمانه را با
--> ( 1 ) . زلزله ( 99 ) آيات 1 و 2 . « آنگاه كه زمين لرزنده شود به سختترين لرزشهايش و زمين بارهاى سنگينش را بيرون ريزد » . ( 2 ) . آل عمران ( 3 ) آيهء 4 . مائده ( 5 ) آيهء 95 . « خدا پيروزمند و انتقامگيرنده است » .